الین در طالقان....
چهارشنبه شب وقتی از مهمونیه ولیمه حج دوست بابایی عموسید کاظم برمیگشتیم به پیشنهاد عموها ( دوستای سی ساله بابا) قرار شد که صبح ساعت۶ راه بیافیم بریم طالقان من با اینکه به دلیل بی خوابیها خیلی خسته بودم از این پیشنهاد استقبال کردم چون هم دو ماهی بود که همدیگه رو ندیده بودیم و هم میتونستیم آب و هوایی عوض کنیم و برای چند ساعت از آلودگی و هوای گرم تهران فرار کنیم. همه اومده بودن با بچه هایی که کوچکترینشون تو بودی . کلی کیف کردی. تو آب سنگ مینداختی و وقتی شلپ صدا میداد و قطراتش به اطراف پخش میشد ذوق میکردی و میخندیدی. چهارشنبه شب وقتی از مهمونیه ولیمه حج دوست بابایی عموسید کاظم برمیگشتیم به پیشنهاد ...
نویسنده :
مامان و بابای الین
18:35


