الینم راه افتاد هورررااااااااااا...
عزیزم باید مامان باشی تا خوشحالی و شور اون لحظه ای که نفست میتونه یک قدم و حتی یک قدم بدون کمکت بیاد به سمتت درک کنی . وقتی این اتفاق در آینده برات بیافته میفهمی که چرا من تو اون لحظه انگار تمام دنیا رو از خدا هدیه گرفتم و پشت سرهم به خاطر این هدیه ازش تشکر میکردم و از شوق تند تند ماشاله وآفرین بهت میگفتم و تشویقت میکردم وبا اینکه اشک شوق نمیذاشت واضح ببینمت یه لحظه ازت چشم برنمیداشتم و تو با خنده هاج و واج منو نگاه میکردی .نمیدونستم اول به کی وچه جوری خبر بدم که دختر گلم راه افتاد .
روز یکشنبه ۱۹ تیر ماه ساعت ۵:۲۵ دقیقه بعداز ظهر بود که داشتیم با هم توپ بازی میکردیم . روبروم به فاصله دو قدمی نشسته بودی و توپو قل میدادی طرفم یه دفعه بلند شدی و گفتی عیی عیی (یا علی) و دو تا قدم سریع ولی کمی نا متعادل به سمت من برداشتی و خودتو انداختی تو بغلم . از ذوق راه افتادنت یه کم عقبتر گذاشتمت تا دوباره راه بری ...چندین بار این کارو کردم وهر بار.....
زودصدقه اولین قدمهاتو کنار گذاشتم.اولین نفر به بابا خبر دادم و بعد برای بابایی و خاله عاطفه پیامکی با این متن فرستادم:
مژدگونیمو بده دختر گلم راه افتاد![]()
خوشحالم که خودم شاهد اولین قدمهات بودم از تو چه پنهون همیشه غصه اینو میخوردم که شاید به خاطر شاغل بودنم و اینکه نصف روز خونه نیستم اولینهاتو نبینم و دیگران خبرشو بهم بدن . فکر کنم تو خودت هم اینو فهمیدی و صبر میکنی تا مامان بیاد و اولین نفر باشه که ببینه و کیف کنه.
دوستت دارم و امیدوارم که قدمهات همیشه تو راه خدا و انسان بودن و کمک به مخلوقات دیگه خدای مهربون باشه عزیز دلم.


الینم راه افتاد هورررااااااااااا...
