الینم راه افتاد هورررااااااااااا...
عزیزم باید مامان باشی تا خوشحالی و شور اون لحظه ای که نفست میتونه یک قدم و حتی یک قدم بدون کمکت بیاد به سمتت درک کنی . وقتی این اتفاق در آینده برات بیافته میفهمی که چرا من تو اون لحظه انگار تمام دنیا رو از خدا هدیه گرفتم و پشت سرهم به خاطر این هدیه ازش تشکر میکردم و از شوق تند تند ماشاله وآفرین بهت میگفتم و تشویقت میکردم وبا اینکه اشک شوق نمیذاشت واضح ببینمت یه لحظه ازت چشم برنمیداشتم و تو با خنده هاج و واج منو نگاه میکردی .نمیدونستم اول به کی وچه جوری خبر بدم که دختر گلم راه افتاد . روز یکشنبه ۱۹ تیر ماه ساعت ۵:۲۵ دقیقه بعداز ظهر بود که داشتیم با هم توپ بازی میکردیم . روبروم به فاصله دو قدمی نشسته بودی و توپو قل میدادی طرفم یه ...
نویسنده :
مامان و بابای الین
15:54


