چند روز به یکسالگی...
الین عزیزم چند روز بیشتر به روز تولدت نمونده و تو روز به روز به شناخت و درک بیشتری از محیط اطرافت میرسی و من شاهد لحظه به لحظه این رشد و بالیدن هستم ...
گاهی وقتها فکر میکنم این موجود کوچولوی ظریف که حالا میتونه رو پاهای خودش بایسته و با گرفتن اشیاء تعادلش رو حتی رو نوک انگشتای ظریف پاهاش حفظ کنه واقعا دختر ناز منه!
این دختر ناز کوچولو که میدونه چطوری خودش رو تو دل هر آشنا و غریبه ای جا کنه ۹ ماهه تموم تو دل من بوده وهم نفس من.... بیشتر از قبل بهت وابسته میشم و بیشتر دلم میلرزه .
عزیزم حالا دیگه ۱۰ تا دندون خوشگل ریز و تیز داری که گاهی وقتها که شوخیت میگیره یا وقتی کسی رو که خیلی دوستش داری ومیخوای ببوسی یه گاز کوچولو هم مهمونش میکنی و با شیطنت میخندی در مورد مامان هم هر کجاش که باشه فرقی نمیکنه می می و دست و پا و بینی و لپ و... خلاصه هر جا که دندون گیر باشه!
قدت ۷۵ و وزنت۸۸۵۰ شده . میتونی کاملا بایستی و با گرفتن اشیاء یکی دو قدمی هم راه بری.
مانیتور آیفون رو خیلی دوست داری و در هر حالتی که باشی وقتی روشنش کنیم کلی ذوق میکنی. دوست داری دگمه های آسانسورو خودت بزنی و جالبه که بلدی کدوم دگمه ها رو فشار بدی. هر چیزی که بخوای بهمون میفهمونی و هر طور هست به هدفت میرسی. هر جای خونه که میرم به سرعت برق خودت رو ۴ دست و پا میرسونی.
رو سینه بابا خوب و راحت میخوابی نمیدونم چه رازی هست که وقتی بابا میخوابونتت بدون هیچ بهانه ای میخوابی ولی وای از زمانی که من بخوام بخوابونمت.... بالاخره این رازو کشف میکنم البته شاید هم نتونم و این یه راز پدر و دختری باشه!
وقتی کاری رو موفقیت آمیز انجام میدی برای خودت دست میزنی و کلی کیف میکنی . مثلا کشوی آشپزخونه رو باز میکنی و نپتون دستیو برمیداری ومیکشی کف آشپزخونه و دو باره میذاری سرجاش و کشو رو میبندی(من قند تو دلم آب میشه ) یا زمانی که میتونی حلقه های بازی فکریتو درست رو هم بچینی برای خودت دست میزنی و ذوق میکنی.
۳ تا پله بالا میری واگه مواظبت باشیم پایین هم میای .آب و حمام رو خیلی دوست داری وقتی پوشک تو دستم میبینی چنان با سرعت فرار میکنی که من به گردت نمیرسم . اون وقته که میشه الین بدو (۴ دست وپا) مامان پوشک بدست بدو....
وقتی کاری رو انجام میدی که میدونی باهاش مخالفت میشه ۲ تا برخورد میکنی یا ریز ریز با شیطنت میخندی و خودتو موش میکنی و آروم آروم کارتو انجام میدی ویا خودتو میزنی به اون راه که اصلا کاری نکردی یا اتفاقی نیافتاده ! مثلا شیرجه میزنی و چیزی رو از رو زمین برمیداری و سریع میذاری تو دهنت وقتی میگم الین چی بود ؟ اخه بدش به من ! طوری منو نگاه میکنی که من شک میکنم که واقعا چیزی تو دهنت هست یا نه؟!!!!!!!!!!!
شعر معروف ببعی میگه رو که میخونم تا میگم الین ببعی میگه؟ جواب میدی بع بع میگم دنبه داری؟ جواب میدی گ گ پس چرا میگی؟ به به! (نمیدو نم چرا بع بع آخرشو اینجوری میگی)
کلمات آب و مامان و بابا و دد و گل وتوپ رو میگی ووقتی گوشی تلفن و آیفون و موبایلو میذاری کنار گوشت میگی ائو و با زبون خودت حرف میزنی که ما متوجه نمیشیم .
جیغهای بنفش هم میکشی البته میدونی که نباید تو راهرو آپارتمان این کارو بکنی . ادای جیغ زدن در میاری و خودت هم به کار خودت میخندی.
از چنگال هم به بهتری نحو استفاده میکنی . بعضی از میوه یا غذاها رو که نمیخوری ریز ریز میکنیم وخودت با چنگال برمیداری و با کلی کلاس تو دهن کوچولوت میذاری و من اینجور موقعها دوست دارم بغلت کنم و حسابی بچلونمت. لالایی آخر سریال مختارو هم خیلی دوست داری قبلا دس دسی میکردی ولی حالا با دستا ی کوچولوت سینه میزنی گلم. خلاصه که داری لحظه به لحظه شیرین تر وخواستنی تر میشی و من.........
راستی منو بابا وخاله سخت در تدارک کارهای جشن تولدت هستیم واز امروز کارتهای دعوت رو به مهمونات میدیم.
از خدا میخوام که همه بچه ها رو صحیح و سلامت نگه داره تا پدر و مادراشون از این لحظات لذت ببرن.آمین.


چند روز به یکسالگی...
