الينالين، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 15 روز سن داره

دخترم الین

مشهدانه.....

1390/7/17 18:49
173 بازدید
اشتراک گذاری

 

امسال هم مثل پارسال یه همچین روزی یعنی ۱۳ مهر امام رضا ما رو طلبید و ما همراه عمو مصطفی (دوست بابایی)و همسرش راهی مشهد شدیم و تو این شبهای عزیز دهه کرامت رفتیم پابوس آقا امام رضا . 

این سفر اولین تجربه تو برای مسافرت با قطار بود. راضی نگه داشتنت تو این فضای کوچیک وتنگ حوصله و صبر زیادی میخواست که خدا رو شکر بابا این مشخصات رو داره وتو طول سفر سه روزمون همراه خوبی برای تو  کمک خوبی برای من بود. رفتیم و اونجا برای همه دعا کردیم .توهم وقتی ضریح آقا رو از توبغلم  دیدی کاملا باآرامش و معصومانه نگاه میکردی و احساس کردم همونطور که هر گوشه این حرم از حیاط ها گرفته تا صحنها برای من حکم گوشه ای از بهشت رو داره و آرامش بخشه روی توهم تاثیر گذاشته.همونجا از خدا خواستم تا دامن هیچ زنی خالی نمونه و همه بچه ها هم زیر سایه والدینشون همیشه خندون و سلامت باشن.

تو صحنها و حیاطها میدویدی و میخندیدی و طفلک بابایی پا به پات میومد تا خدای نکرده گم نشی یا زمین نخوری .

وقتی ازت میپرسیدم الین کجا اومدیم روز اول جواب میدادی :ممش... روز آخر پیشرفت کردی و جواب میدادی: مشد....

راستی تو این سفر یه نیمچه خواهر عربستانی هم پیدا کردی.... قضیه از این قرار بود که وقتی رفتیم برای زیارت متوجه شدم که یه نی نی کوچولوی تقریبا دو ماهه تو بغل پدرش شدیدا از روی گرسنگی گریه میکنه و کاملا مستاصلش کرده .از صحبتها فهمیدم که پدر و مادرش از عربستان اومدن و تو حرم همدیگرو گم کردن و حالا نمیتونن مامان نی نیو پیدا کنن که بهش شیر بده و جالب اینجا بود که خدام زن حرم مانع هرگونه کمکی به این بنده خدا میشدن و میگفتن مسئولیت داره!!!! فکر کردم مسئولیتم در مقابل خدا خیلی بیشتر از مسئولیتم در برابر این خدامه مسئولیت پذیره ! اشاره کردم و پدرش بچه بغل اومد تو حیاط ازش اجازه گرفتم تا به بچه شیر بدم  اونم با خوشحالی بچه رو داد بغلم. طفلک تا بوی شیرو احساس کرد با اینکه نگاهم کرد و دید که مادرش نیستم شروع کرد به مکیدن و شیر خوردن.تو چند ثانیه آروم شد و از خستگی گریه زیادتو بغلم خوابش برد . خدا رو شکر مادرش هم که داشت تو حیاط دنبالشون میگشت پیدا شد و نی نیشو که خواب بود دادم بغلش . بنده خداها کلی به زبون خودشون تشکر کردن و حتی پدرش اصرار داشت که دستمزد شیر دادنمو بده . که یه جوری بهش فهموندم که من به خاطر خدا این کارو کردم و این پولو برای سلامتی همه بچه ها صدقه بده.

  روز جهانی کودک هم  امسال مصادف بود با شب میلاد امام رضا  که روزیت بود  تو حرم امنش باشی به تو وهمه دوستهای کوچولوت تبریک میگم عسلم.

زیارتت قبول زائر کوچولوی من.

این هم عکسهایی که موفق شدیم ازت بگیریم:

التماس دعا خانمی

 

وااای تو چه نازی بیا باهم دوست بشیم!

 

 

 

من این عکسو خیلی دوست دارم . چرا ؟ نمیدونم!!!!

 

 

بابایی ممنون به خاطر اینکه اینهمه کمکم کردی

 

آلیس در...... ببخشید! الین در سرزمین عجایب.

 

 

دو سبک مختلف غذا خوردن الین خانوم که البته اولی چند دقیقه ای بیشتر طول نکشید!!!!

 

 

امسال هم مثل پارسال یه همچین روزی یعنی ۱۳ مهر امام رضا ما رو طلبید و ما همراه عمو مصطفی (دوست بابایی)و همسرش راهی مشهد شدیم و تو این شبهای عزیز دهه کرامت رفتیم پابوس آقا امام رضا . 

این سفر اولین تجربه تو برای مسافرت با قطار بود. راضی نگه داشتنت تو این فضای کوچیک وتنگ حوصله و صبر زیادی میخواست که خدا رو شکر بابا این مشخصات رو داره وتو طول سفر سه روزمون همراه خوبی برای تو  کمک خوبی برای من بود. رفتیم و اونجا برای همه دعا کردیم .توهم وقتی ضریح آقا رو از توبغلم  دیدی کاملا باآرامش و معصومانه نگاه میکردی و احساس کردم همونطور که هر گوشه این حرم از حیاط ها گرفته تا صحنها برای من حکم گوشه ای از بهشت رو داره و آرامش بخشه روی توهم تاثیر گذاشته.همونجا از خدا خواستم تا دامن هیچ زنی خالی نمونه و همه بچه ها هم زیر سایه والدینشون همیشه خندون و سلامت باشن.

تو صحنها و حیاطها میدویدی و میخندیدی و طفلک بابایی پا به پات میومد تا خدای نکرده گم نشی یا زمین نخوری .

وقتی ازت میپرسیدم الین کجا اومدیم روز اول جواب میدادی :ممش... روز آخر پیشرفت کردی و جواب میدادی: مشد....

راستی تو این سفر یه نیمچه خواهر عربستانی هم پیدا کردی.... قضیه از این قرار بود که وقتی رفتیم برای زیارت متوجه شدم که یه نی نی کوچولوی تقریبا دو ماهه تو بغل پدرش شدیدا از روی گرسنگی گریه میکنه و کاملا مستاصلش کرده .از صحبتها فهمیدم که پدر و مادرش از عربستان اومدن و تو حرم همدیگرو گم کردن و حالا نمیتونن مامان نی نیو پیدا کنن که بهش شیر بده و جالب اینجا بود که خدام زن حرم مانع هرگونه کمکی به این بنده خدا میشدن و میگفتن مسئولیت داره!!!! فکر کردم مسئولیتم در مقابل خدا خیلی بیشتر از مسئولیتم در برابر این خدامه مسئولیت پذیره ! اشاره کردم و پدرش بچه بغل اومد تو حیاط ازش اجازه گرفتم تا به بچه شیر بدم  اونم با خوشحالی بچه رو داد بغلم. طفلک تا بوی شیرو احساس کرد با اینکه نگاهم کرد و دید که مادرش نیستم شروع کرد به مکیدن و شیر خوردن.تو چند ثانیه آروم شد و از خستگی گریه زیادتو بغلم خوابش برد . خدا رو شکر مادرش هم که داشت تو حیاط دنبالشون میگشت پیدا شد و نی نیشو که خواب بود دادم بغلش . بنده خداها کلی به زبون خودشون تشکر کردن و حتی پدرش اصرار داشت که دستمزد شیر دادنمو بده . که یه جوری بهش فهموندم که من به خاطر خدا این کارو کردم و این پولو برای سلامتی همه بچه ها صدقه بده.

  روز جهانی کودک هم  امسال مصادف بود با شب میلاد امام رضا  که روزیت بود  تو حرم امنش باشی به تو وهمه دوستهای کوچولوت تبریک میگم عسلم.

زیارتت قبول زائر کوچولوی من.

این هم عکسهایی که موفق شدیم ازت بگیریم:

التماس دعا خانمی

 

وااای تو چه نازی بیا باهم دوست بشیم!

 

 

 

من این عکسو خیلی دوست دارم . چرا ؟ نمیدونم!!!!

 

 

بابایی ممنون به خاطر اینکه اینهمه کمکم کردی

 

آلیس در...... ببخشید! الین در سرزمین عجایب.

 

 

دو سبک مختلف غذا خوردن الین خانوم که البته اولی چند دقیقه ای بیشتر طول نکشید!!!!

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دخترم الین می باشد