یکی از آرزوهام برای ناز دونم......
بعد از دو روز سرماخوردگی سخت امروز بهتر شدم و تونستم ببوسمت عزیزم.
گاهی وقتا یه بیماری کوتاه مدت زمانی که نمیتونیم به راحتیه روزای سلامتی از رو تخت بلند شیم و اتوماتیک وار به تکرار کارهای روزمره بپردازیم باعث میشه تا یه مکثی بکنیم و به یادمون بیاد که دوست داریم چطور عمرمون رو بگذرونیم و چه کارهایی رو انجام بدیم. وقتی در حال استراحت بودم باخودم فکر میکردم که وقتی خوب شدم فلان کار رو انجام میدم و فلان جا میرم و ......
خوشحال شدم که فرصتی هنوز هست که به کارهایی که دوست دارم برسم و از همه مهمتر از وجود نعمتهایی که خدا بهم داده از ته دل لذت ببرم .
نگران شدم نکنه روزی برسه که فکر کنم نتونستم از زندگی بهره کافی ببرم و کلی آرزو و هدف تو دلم باشه که روزمرگیها اونا رو کدر کرده باشه و .... ومن فرصتی برای جبران نداشته باشم.
آرزومه جوری زندگی کنی که این نگرانی هیچوقت تو دلت نیاد دختر نازم.


یکی از آرزوهام برای ناز دونم......
